يحيى دولت آبادى
201
حيات يحيى ( فارسى )
و ترسانيدن رجال دولت و پولدارهاى مملكت قرار داده بالاخره او را بده سال حبس در انبار دولتى محكوم ميسازند حسن و آلشنام دو جوان از اهل تبريز متهم باينكار ميشوند اين دو جوان ترك در يك خانه منزل داشتند آنها را گرفته مهرى به صورت مرغ نزد آنها بدست ميآيد كه اسم چند نفر از مستبدين مانند امير بهادر جنگ و غيره نوشته شده و چون نظير اين مهر در خانه آن چند نفر قفقازى كه فرار كردهاند نيز ديده شده اين مهر را علامت قرار ميدهند كه آنها و اين دو تن از يك كميته ميباشند لهذا آنها را مدتى محبوس ميسازند و بالاخره باسبابچينى مخفى تندروان مجلس مستخلص ميشوند امان اللّه خان ضياء السلطان را كه خانه خود را به اين چند نفر قفقازى اجاره داده و با آنها خصوصيت و آمدوشد داشته است گرفتار مينمايند و شرح گرفتارى او را بعد خواهيد خواند . خلاصه شاه جدا درصدد پيدا كردن مرتكبين بمب مىباشد و تصور مىكند ظفر السلطنه حكمران تهران نظر بارتباطى كه با مليون دارد كوتاهى مىكند و هم تصور مىكند كه رضا بالاى معتمد ديوان رئيس نظميه نظر بارتباط و بستگى كه بانجمن آذربايجان دارد و بعد از واقعه ميدان توپخانه ظفر السلطنه او را رئيس نظميه نموده آن اقدام جدى كه در گرفتارى بستگان شاه از اشرار تهران و قتله فريدون فارسى نموده است در گرفتارى مرتكبين بمب نميكند و به او ظنين گشته است مكرر شاه بوكلاى مجلس گله مىكند كه چرا مجلس در باب گرفتارى مرتكبين بمب جدوجهد نمينمايد و مليون چرا آن فشارى را كه در باب قتله فريدون و غيره بدولت وارد ميآوردند در گرفتارى مرتكبين بمب وارد نميكنند و هيچ اثر نميكند در اين صورت شاه ذيحق است كه تصور نمايد تندروان از مجلس و ملت در اين قضيه نه تنها مساعدت ندارند بلكه بدفع الوقت ميگذرانند و سببش اينست كه بواسطه اتصال شاه بروسها مليون قلبا از او رنجيدهاند و براى هيچگونه همراهى با وى حاضر نميباشند شاه ملتفت نامساعدتى باطنى مليون هست و نميداند تا بحقيقت روى دل ملت با او نشود نميبايد انتظار هيچگونه مساعدت را از ملت داشته باشد بلكه روزبروز احوال وخيمتر مىشود تا عاقبت بكجا منجر بگردد و از همه مطالب بيشتر چيزى كه موجب رنجش خاطر شاه از ملت است قصه نظام ملى است كه انجمنهاى